تبليغاتX
گريه نمي كنم نرو...آه نمي كشم بشين...حرف نمي زنم بمون...بغز نمي كنم ببين
:: شاعرانه ی پسری خاكی ::

شاعرانه ی پسری خاكی

دفترشعرمن



تولدشعر

 

ابرسياه من ببار

آب وروشنايي رابيار

خورشيدنورمهرباني

ماه من نورروشنايي

بتاب

ستاره را نشان كن

گمشده راپيداكن

درخت سبزحاصل بياور

پاك شوبراي تنهايي من

آب داري

نورداري

ستاره راه داري

نقشه كل دنيا راداري

پس چرا

چرا

گوشه گيري

اززبانم فراري

مي گزاري

رجوع كند

 فكرم به بيراهي

من رابه خودبپزير

زبانم را

فكرم را

دست قلم گيرم را

اي،خدا

نمي آيد دلم به فكرتوچرا

همش هستم من گمراه چرا

دستم راكردم به سويت دراز

بگيربال وپرم كه نيستم هست روبه فراز

اي،خدا

منم اون شاعرتنهاي شب

دادي توبه من زبان ادب

چرارفتي به سوي ديگر

چرا،چرا،چرا

اي،خدا

اشكم كن جاري

فكرم هست فراري

مي روم سوي ستاره روشنايي

كه دهدتورابه من اي روشنايي

تويي تو تو خداي مهرباني

رحمان ورحيم وپروردگاري

شدم ازدستت شاكي

بفهمان به من كه توبزرگي

اي ،خدا

مرادرد چيست ازتو

نمي دانم روم ياآيم سوي تو

مرابخان به سويت

اي كه همه رويم سوي تو

 

{مهدی}

+نوشته شده درپنجشنبه 3 آبان1386ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط مهدی رمضان نسب |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com